
روضه خلد برین خلوت درویشان استمایه محتشمی خدمت درویشان استگنج عزلت که طلسمات عجایب داردفتح آن در نظر رحمت درویشان استقصر فردوس که رضوانش به دربانی رفتمنظری از چمن نزهت درویشان استآن چه زر میشود از پرتو آن قلب سیاهکیمیاییست که در صحبت درویشان استآن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشیدکبریاییست که در حشمت درویشان استدولتی را که نباشد غم از آسیب زوالبی تکلف بشنو دولت درویشان استخسروان قبله حاجات جهانند ولیسببش بندگی حضرت درویشان استروی مقصود که شاهان به دعا میطلبندمظهرش آینه طلعت درویشان استاز کران تا به ...
ادامه مطلب